تبليغاتX
ミ¤ ღ گریه ღ ¤ミ

ミ¤ ღ گریه ღ ¤ミ

تنهایی

باز جای امیدی هست...

تو این تنهایی ها ،سر درد و دندون دردم تنهام نذاشتن...!

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 22:12 توسط آرمین...پسر تنهایی |


گفتی جرات داشته باش حرفتو بزن

جرات داشتم و حرفمو زدم

جرات داشتی شنیدی

.

هیچ وقت اینقدر احساس شجاعت نمیکردم...

خیلی روز گندیه امروز نمیدونی تا شب چه بلاهایی سرم میاد.

هنوزم بوی تو رو حس میکنم ....همین اذیتم میکنه...

فکره بدیا درباره من کردی...

ولی باور کن قصد بدی نداشتم فقط میخواستم آروم بشم که کاملا جواب عکس داد.

دلم بدجور گرفته ... از خودم بدم میاد ... ولی قبول کن که تو هم بی تقصیر نبودی...

الان که دارم اینو مینویسم دوست داشتم اینجا بودی و حالمو میدیدی.. خیلی دارم اذیت میشم!

خوب همیشه که آدما آدم نیستن.... بعضی وقتا هم .....

در ضمن اینو هیچ وقت فراموش نکن....

من تو رو میخوام فقط فقط واسه خودت و نه چیزه دیگه.و هیچ چیز هم نمیتونه مانع این بشه.

ازین به بعد احساسم رو...نیازم رو بت نمی گمو تو خودم خاکش میکنم تا تو دیگه ازم نرنجی!

.

دوستت دارم به خدا.

 

لعنت به من!

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 15:36 توسط آرمین...پسر تنهایی |


از راه دور تو را می پرستم ای قبله ی امید من...

از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این این فاصله هارا احساس نکنی...

از راه دور درد و دل های خودم را به تو می گویم...

و تو را در آغوش محبت های خودم می فشارم...

آری از همین راه دور نیز میتوان دست در دستانم بگذاری... وبا هم قدم بزنیم...

به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود...

خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور می کنم و هیچگاه نمیگذارم خاطره های

لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود...

این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم

و کاری می کنم همیشه احساس کنی در کنار منی...

و این است برایم یک خواب عاشقونه ،

خواب نگاه به چشمان هم ، خواب با هم بودنمان...

آری و این است یک فاصله ی عاشــقونه...

عاشق باش چون این راه مقدس است و پایان راه شیرین تر از گذشته است...

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 16:43 توسط آرمین...پسر تنهایی |


تو بودی...من بودم...گرما هم بود...و کلی حرف برای گفتن.

خیابونای شهر طور دیگه نگام می کردن...آخه تو باهام بودی...دست تو توی دستام بود...

منم خوشحال از اینکه با توام بی خیال همه چیز و همه کس...

فقط به تو فکر میکردم به اینکه دوستت دارم به اینکه دوستم داری...

به اینکه چه روز قشنگی بود...

به اینکه قشنگتر هم میشد.

.

.

.

اما کاش زود دیر نمی شد و دستامون از هم جدا نمی شد...

چه حس خوبی داشتم وقتی کنارم بودی...

و چه حس بدی وقتی باهم خداحافظی کردیم...

ولی به نظر من 13 اصلا" نحس نیست...

آخه 13تیر هم مثل روزهای قشنگ قبلی،تو تقویم زندگیم ثبت شد!

هیچوقت فراموشت نمی کـــــــــنم!


+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 12:7 توسط آرمین...پسر تنهایی |


                                      مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي

 

                                                    اي باغبان هستي من

 

                               گاهِ روييدنم، باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.

 

                                        گاهِ پروريدنم، آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

 

                          گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم  را مي شناسد و درمانم مي کند.

 

                                         گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد.

 

                                      گاهِ تعليمم، معلمي  خستگي ناپذير و سخت کوش

 

                                       که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

 

                                  گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد.

 

                 مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از  عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

           

      

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 13:37 توسط آرمین...پسر تنهایی |


انتخاب...من...تو

بعد از سال ها بالاخره از خوشحالی گریه کردم!

اتفاق خوبی افتاد...انتخاب شدم

امیدوارم لایق تو باشم...خوشحالم

دیگه از ترس انخاب دلهره ندارم...آخه تو را واسه همیشه پیدا کردم

دلم واست تنگ شده...کاش کنار هم بودیم و این روزا جشن میگرفتیم

این روز هم واسه همیشه تو تقویم زندگیم ثبت کردم.

۵فروردین که دوباره متولد شدم ،۱۰ خرداد هم عاشق زندگیم شدم

فهمیدم واسه چی هستم...واسه کی...فهمیدم که فهمیدی دوستت دارم

خوشحالم از داشتنت...با تو می تونم گذشته ی سیاهمو فراموش کنم

اگه الان هم که دارم اینارو می نویسم، قطره های اشکم رو گونه هامه

اما این بار دیگه اشکام ماله ترسی نیست...واسه دلتنگیمونه

این روزا بیشتر دارم بهت نیاز پیدا میکنم و دوریتو حس می کنم.

از خدامون می خوام که تا همیشه مارو واسه هم نگه داره و عشقمون به جدایی ختم نشه.

منتظر این روز بودم...این روز که بگی واسه همیشه کنارتم و انتخاب شدی...

چه لحظه ی قشنگی وقتی بود وقتی بهم تبریک گفتی...

ازت ممنونم که گذاشتی عاشق بمونیم

می خوام اول از خدا که بالاخره صدامو شنید و نذاشت با چشم های خیس تنها بمونم

و بعد از یه دوست مهربون و دلسوز که واسه بهم رسیدن ما از هیچ تلاشی دریغ نکرد...

از یه آبجی مهربون که خیلی به ما لطف کرد...ازش ممنونم و هیچوقت لطفش را فراموش نمی کنم.

.

عشقم...یه دنیا روزای خوب واست آرزو می کنم...

روزای کنارهم بودنمون تا همیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه.

.

دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 20:39 توسط آرمین...پسر تنهایی |


تنهایی به مقصود نمیرسم...همراهم باش که اگر باشی هستم و می مانم...

بی هیچ ترسی...!

فقط تو بخواه تا من زندگی کنم...!


+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 13:58 توسط آرمین...پسر تنهایی |


 

سلام دوستان، من یکی از دوستای آرمین هستم...

واسه آرمین دعا کنید. حالش خوب نیست.آرمین ...

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 20:10 توسط آرمین...پسر تنهایی |


جوان دلش گرفت....

از تنهایی اش ... از فریادش که در گلو شکست...از تحمل دردی غریب یا شایدم قریب...

از مترسکای پیر ...از آشنایانش... از پدر و از برادرش.او فقط دلش به مادرش خوش بود...

و خدا که مدتهاست برایش سکوت تجویز کرده....

از اینکه آب میشود... کم میشود ...و رو به اتمام است!

از این که نمی خواهد مثل دیگران باشد... از این روزهای خاکستری و سرد...

از اینکه همه او را دلمرده بخوانند...!

از گذر زمان...که بی رحمانه می چرخد و جوانی اش را می بلعد...!

جوان گریه میکند...

سکون دوایش نیست... به خدا ..!

حقش این نیست...او این را نمیخواهد...چرا من...چرا او ..اصلا چرا ما...؟

جوان خسته شده ...

از اینکه داخل اتاق حبس باشد...از اینکه با میگرنی اوت کرده به کلاس برود...!

از اینکه زخم زبان بشنود از دوست و آشنا...

جوان دلش درد و دل میخواهد...

سنگ زیاد است که به پای لنگش خود بنماید...!

اما کجاست سنگ صبور کجاست دلخوشی...

برای او زود است ...

جوان ازجوانی اش دور شده و دیر...!

جوان شکست ...

 به خدا قسم من شکستنش را دیدم وقتی که در جمع اشکی در چشمانش میدرخشید.

.

.

جوان به عشق خود دل خوش است

.

.عشقش که چند روزی نگرانش است

.

عشقی که فقط به خاطر او نفس می کشد!

.

.

جوان عاشق عشقش است!

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 13:59 توسط آرمین...پسر تنهایی |


ثانیه ها، دقیقه ها، ساعت ها و در نهایت روزها یکی پس از دیگری تمام می شوند ،بازم صبحی دیگه

از راه می رسه، خورشید با نورش ، عاشقانه زمین را گرم و روشن می کند،

خورشید هم عاشق است، اگر عاشق نبود که اینطوری به روی ما آدما نمی تابید...

کم کم غروب می کنه اما بازم میاد، چون عاشقه( آخه عاشقای واقعی  اگه برن، یه روزی بر می گردن)

شب میاد با تاریکی،به نظر من شبها خلی واسه ی اهل آسمون قشنگه ،آخه تو آسمون همه عشق

بازی می کنند...ماه، ستاره و همه... زیباست

تک ستاره ی منم اونجا برای من تا صبح چشمک می زنه...ازش ممنونم.

همه ی اینها را گفتم که آخرش بگم؛ هنوز از هم دوریم... عشقم دوریت خیلی سخته واسه من...

کاش کنارم بودی تا هروقت دلتنگت می شدم (مثل الان)، دستات را می گرفتم و تو چشمات خیره

میشدم. اما نیستی...کاش خودت هم مثل دلت پیشم بود...

الان که دارم مینوسم و باتو حرف می زنم، خیلی دلم واست تنگ شده عشقم ،چشمام پر از اشکه

اشک...فکر می کنم دیگه چشمام از اشک سیراب شدن...گریه؟

چرا گریه می کنی آرمین؟! این سوالی که خیلی وقته اطرافیانم ازم می پرسن...اما دلیل زیاد داره...

ترس از دست دادنت شاید یکی از اونا باشه اما...

من خیلی دل نازکم...شاید هم به قول بعضی ها آدم زود رنج یا شاید هم سست و بی ظرفیت...

اما قول میدم دیوار محکمی باشم واسه ی تو ...بهم اعتماد کن.

آدم ها...حرف از آدم ها افتاد...از خیلی هاشون دل گیرم...

کاش یکم درکم می کردن... مثل عشقم که همیشه درکم می کنه...

درک یعنی اینکه بذاری فریادم به گوش برسه و خودتا به کری نزنی! بعضی وقت ها اونا اصلا درکم نمی کنند.

حس می کنم خیلی حرفام مسخره است پیش بعضی از آدمها...آخه چرااااا؟ اونا میگن تو خیلی بچه ای!!!

چند وقت پیش بود یه خانمی اومده بود کلی خندیده بود...نوشته بود اگه این چیزایی که نوشتی

حقیقت باشه ، واست متاسفم...گفته بود خیلی بچه ای...

به نظر شما اون پست خنده دار بود؟ اگه یکی  که واست همه ی زندگیت هست، بهت بگه فراموشم

 کن ...شما می تونید راحت این کارا کنید...؟؟؟

نمی دونم چرا درکم نمی کنند؟!... چرا بعضی ها با حرفاشون داغونم می کنند؟(البته من کاری به حرفای اون بعضی ها ندارم)

چرا اونا می گن عشق و عاشقی فقط تو داستان هاست؟!

من که کاملا مخالفم...اگه مخالف نبودم که عاشق نمی شدم...

به نظرتون من به کمبود محبت دچار شدم؟!

من نیازی به قربون صدقه کسی ندارم...هیچکس...اما دوست دارم کمی با بقیه فرق داشته باشم جلوی چشمای تو...(بهم حق بده)

چند روزی بود که خیلی سرد شده بودی...اون روزا خیلی خیلی داغون بودم...آخه فکر می کردم دیگه

عشقت نیستم...اما نباید زود قضاوت می کردم.

عشقم دیگه گریه نکن...آخه وقتی اشکای تو میاد ،قلب من درد می گیره...

قلب...چند روزی بود که خیلی اذیتم می کرد...باهم لج افتاده بود...الان بهتره.

خوب دیگه حرفی ندارم...ببخشید با راجیفم سرتونا درد آوردم...اما خوشحالم ازینکه این وبلاگ را دارم

که بتونم یکمی حرفاما بزنم و درد ودل کنم...

اما عشقم اگه ما واقعا عاشق باشیم...هیچکس نمی تونه مارا از هم جدا کنه...

از همه مهمتر ما از خدا خواستیم که بهم برسیم...خدا کارش خیلی درسته.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 13:33 توسط آرمین...پسر تنهایی |


سلام دوستان آرمین هستم (پسر تنهایی)
××××××××××××××××××
نبودی من برایت گریه کردم
برای غصه هایت گریه کردم
من امشب بغض تلخم را شکستم
نشستم بی نهایت گریه کردم
چو در پسکوچه های چشمم امشب
ندیدم رد پایت گریه کردم
تو کوهم بودی و هستی کجایی
که من برشانه هایت گریه کردم
بگو ای آسمان با او که امشب
به یادش پا به پایت گریه کردم
چو بودی گریه میکردی به حالم
نبودی من به جایت گریه کردم.


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

ღ ¤ミ ردپــای عــشــق ミ¤ ღ
شب بارانی (غزاله جوووووووووونم)
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


Links

شب بارانی (غزاله جوووووووووونم) قــلب ارمین
قاب شیشه ای( حسام جون)
آخرین عشق من ( سیما جون)
لمس بارون ( نازنین جون)
حس همیشه داشتنت... (سارا ی مهربـــــــــــــــــون )
خورشيد پشت پنجره ( سانازجون)
عشق زیباست (سارا جون)
تنها دختر شبای تاریک ( ملیسا جون)
آوای عشق (بیتا جون)
دختر تنهای پاییزی (صبا جون)
دلـــــکده (آبجی رونـــــــــــــــــیکا جون)
سلطان غم(علیرضا جون)
بدون خدا هرگز
عشق, این دریای بی انتها( باران جون)
راز گل سرخ (لیلا جون)
من تينا 14سال دارم. ( تینا جون)
ترانه ی سکوت(ترانه جون)
§..::جدیدترین موزیک ها::..§ (نــــــیلو جون)
.:پندارنیک،گفتار نیک،کردارنیک.:(تبسم جون)
دخترک تنها (الهام جون)
حرف های یک دل (بهاره جون)
باران(نسیمه جون)
با بغضی سنگین,با سکوتی پر درد فریاد بزن!(دختری از جنس عشق)
عمر من وقف لحظه هات (آزاده جون)
کلبه ى عشق (Eli) . (الی جون)
thebestteenagers (Shadi joon
Charpabor( ماندانا جون)
عشق من عاشقم باش(سپیده جون)
قبرستان آرزوها(شیوا جون)
باران (نسیمه جون)
قصه وصال (نیلا جون)
عشق(نازنین جون)
عشق یعنی انتظار(شراره جون)
شبگرد عاشق( الهام جون)
بیکران تابیکران٬امواج خاموش زمان جاریست!(ساراجون)
اس ام اس-----SMS (شادی , نیلوفر و تینا)
شکوفه دختر تنها(شکوفه جون)
ღ♥ღصــــداقــــت (مهشید و مهناز)ღ♥ღ
زمینی و آسمانی (نسرین جون)
من وغربت (سمیه جون)
بازم جیلوس من! (بهاره جون)
*•. سیب سرخ .•* (سحر جون)
تنهاتر از تنهایی( فرزانه جون)
تنهایی خیلی سخته (عسل جون)
کلبه عشق (صبا جون)
غمکده ی یه دخترک تنها به نام.::.پریا( پریا جون)
صدف جون
تک ستاره(هنگامه جون)
رهگذر خاطرات " عاشقانه ترین حرفها و عکسها "
دلتنگی های رکسانا (رکسانا جون)
دل نوشته های من--(تنها)
فریاد عشق(طنــاز جون)
کوچه ی درد و دلها (میــترا جون)
.•*.شــــــب مـهتــــابــی.*•.
گل سرخ عشق (پرنــیان جون)
با من بمان ای آشــنا (مهتاب جون)
ღآخــرین نـــــفسღ (مهبان جون)
اسمان اشک.سرزمین اتش.عشق(شادی جون)
تو را می خوانم (ســارا جون)
حکایت عشق (النــاز جون)
ღღقرمز بیا تو ღღ
نایت گالری
قالب های نایت اسکین